محل تبلیغات شما
تا حوالی سه روی رساله بودم درحالی که ذهنم دیگه نمی کشید بخاطر همین سیستم رو بستم و از اتاق بیرون رفتم. یک ساعت توی سکوت محض کار جابه جایی وسایل رو پیش بردم که بعد از تعمیرات به حال خودشون رها شده بودند گرسنه م بود و درد پراکنده ای که هراز گاهی توی سینه چپم می‌پیچید تمام عصر شدت گرفت و سرایت کرده بود به زیر بغل و دستم. درد مرموزی ه و اصلا دوسش ندارم امروز خیلی اذیتم کرد و باعث شد ضعیف بشم نمی دونم مربوط به قلب ه یا سینه یا دستم شاید هم بخاطر تشدید اضطراب

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
معرفی کالا فروشگاهی بازیهای سونی یک گروه هنری بچه‌های خلاق هر روز بیا تحلیل های ذهن من lohegostaresh تابستون داغ هر چی که بخوای بهار